تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - انگور بیاورید رضا دیریست که منتظر است...

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 

 

این ابرهای سیاه آمده اند تا شهادتت را خبر دهند ؛  تا بشارت دهند روزهای جدایی سر آمده است...

به دیدار پدر بزرگواری خواهی شتافت که در سیاه چالها دوری ات را گریسته بود..

به دیدار جد مظلومت حسن (علیه السلام) می شتابی که همچون شما زهرهای خانگی سینه اش را

شرحه شرحه کرد...

به دیدار رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می شتابی که پاره های تنش را در زمین گذاشت تا راه

آسمان گم نشود...

علی (علیه السلام) به استقبالت می آید و فاطمه (سلام الله علیها) سرت را به دامن می گیرد...

حسین (علیه السلام) می آید و در آغوشت می کشد و رگهای بریده اش بوسه گاهت خواهد شد...

پسرت جواد (علیه السلام) می آید تا سیر نگاهت کند و نمازش را اقامه ببندد به امامت تو...

پیکرت هم برنخواهد گشت و مدینه تا صبح قیامت منتظر خواهد ماند...

خدا پیکر مطهرت را همین جا امانت می گذارد، پیش مردمی که تو را دوست دارند؛

پیش پابرهنه هایی که از راه دور حجاز کعبه را از آنها دریغ کرده است...

انگور بیاورید...

انگور بیاورید رضا دیریست که منتظر است...

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 دی 1392 توسط حكمت سعادت