تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - همت همت مجنون

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 
همت همت مجنون

حاجی صدای منو میشنوی
همت همت مجنون
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر

محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــت جان

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه 
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکـــــــــــــــــــــــــــ
ـــ برسونند

داری صدا رو.......
همت همت مجنون





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 فروردین 1393 توسط حكمت سعادت