تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - من نمی شناسمت

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 

                                               من نمی شناسمت


 

 

             

 


من، نمی‌شناسمت. باور کن! بهانه نیست. حرف، حرف دل است. شاید از دلی غافل. گاهی، آن هم به بهانه‌ای، نامت را شنیده‌ام. سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوری از وجودت را دریابم، تا چشمانم بیدار شود. می‌گویند: شجاعت، شرمنده شمایل شما بوده. مروت، درمانده مردانگی‌هاتان و «خوبیها» وامدار خوبیهاتان. کجا رفته‌اید؟! خوبان خدادوست کجا رفته‌اید؟! غریبان شهرخور!

 

شهدای آزادی خونین شهر :

 

کمتر کسی از روزهای خوب شما برایمان می‌گوید. از سکوت شب سنگرها، از درد دلهای شبانه. کمتر کسی برایمان قصه‌های عاشقانه و صادقانه‌تان را می‌گوید. کمتر برایمان از نگاه پرعاطفه و حرف‌های عاشقانه می‌گویند کمتر لحظه‌های سبز شما را برایمان روایت می‌کنند. کمتر زمزمه حدیث سفرهای غریبانه را می‌شنویم. کمتر میشنویم چه کردید در این نبرد جانانه ،آری! من آشنای غزلهای خاطرات شمایم. گاهی در دلم سوگواره برپا می‌شود. گاهی دلم برای صدای خمپاره‌ها وغرش تانکها می‌تپد. دلم برای نخلهای سوخته می‌سوزد و آهسته و بی‌صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ریشه می‌کند و به یاد شما آوای غریبی سر می‌دهم و در این روزگار غریب به غربت و تنهایی خود می‌گریم و به یاد شما، دوباره جان می گیرم. یادتان به من آرامش می دهد.

 


آه خرمشهر و مسجد جامع زیبایش ......... سلام بر خرمشهر شهر خون

من، از شما جدا مانده‌ام. من، قصه مرغان مهاجر را بارها شنیده‌ام. من خودم بچشم دیدم شلمچه با شهدا چه کرد من خودم دیدم مردان بی ادعا در خونین شهر چه حماسه هایی آفریدند .من، قصه عروج را از دشت شقایق‌ها باچشم خویش دیدم . اما، نشانه غربت شما را از زمان و زمانه دیده‌ام. من، حدیث حادثه‌ها را شنیده‌ام.

  آه شهدای عزیز کجایید !!!؟ من را تنها گذاشتید !!!

گناه من چیست ؟

 روزگار، نه. زمانه، نه. زمان، زمان غریبی است.

 غربت یاد شهید غیرت‌های رفته به باد را زنده نمی‌کند.

غربت یاد شهید حدیث عشق و جنون را رها نمی‌کند.

غربت یاد شهید صحبت سرخ لاله‌ها را هویدا نمی‌کند.

 غربت یاد شهید ابرهای تیره دل را سپید نمی‌کند        و

غربت یاد شهید غیرت ما را شعله‌ور نمی‌کند.

آری، زمان زمان غریبی است

آه شهدای خونین شهر عزیز :

 

نگاه‌های ناپاک، چشم‌های بسیاری را فریفته خود می‌کنند و فریب می‌دهند و به خواب غفلت می‌برند. گویی آغاز خوابهای خوش فرا رسیده است. خدا کند که روح بلندتان همیشه مرا مدد کند. بگذار حرفهایم، در دل بماند و عقده‌های غریبانه خود را در سینه، نگه دارم و زخم‌نامه غربت و تنهایی را برایت شرح ندهم.

 

آری! بگذار هر از گاهی شمیم نام پاکت را بشنوم و یادت را در دل زنده نگه دارم و تصویرت را در خاطره ایام جاری و باقی نگه دارم.

                                                                                     وخدا خرمشهر را آزاد کرد

 


 سوم خرداد رو زبه یادماندنی آزادی خرمشهر گرامی باد

همیشه به یاد شهدا باشیم

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط حكمت سعادت