تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - ما خون دلها خورده ایم، قرارمان برای نسل نوجوان و جوان این نبود!

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 
 
 

شهدا ورزمندگان آنروز یک عشق داشتند ؛ پیروزی یا شهادت ،

 بعضی ها امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!

  شهدا ورزمندگان آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده شان لذت می بردندو

بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !


           

 شهدا ورزمندگان آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختند تا نسوزند ،

بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند و دیگران راهم بسوزانند !

  شهدا ورزمندگان در شب قبل از عملیات بر دستانشان حنا می زدند تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کند ،


بعضی ها امروز بر چهره شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند تا به نامحرم بگویند : من های کلاسم ، نگاهم کنید !

  شهدا ورزمندگان آنروز در وصیت نامه شان می نوشتند :

خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ،

بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است !

  شهدا ورزمندگان آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستند از طرفشان برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ،

بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم شارژ بفرست !

  شهدا ورزمندگان آنروز مشامشان از بوی دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفشان ، از آن لذت می بردند ،

بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !

  شهدا ورزمندگان آنروز خشاب و اسلحه شان را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودند و

                       

بعضی ها امروز سگ های نجس تزیینی گران قیمت را !

 
                                                      

شهدا ورزمندگان آنروز در جبهه ، اوقات فراغتشان را در چاله هایی ، قرآن و دعا می خواندند ، اسغفار می کردند و لذت می بردند ،

بعضی ها امروز در چت رو م ها به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند !

  شهدا ورزمندگان آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع) می گفتند و

بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس!

  شهدا ورزمندگان آنروز در خط ، یک دست لباس خاکی داشتند وبا آن احساس غرور ، زیبایی و عزت کرده و شکر خدا می گفتند ،

بعضی ها امروز لباس های رنگارنگ خارجی و صورتی تزیین شده اما خود انگاره ای زشت که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند !

  شهدا ورزمندگان آنروز با ذکر استغفرالله وقت می گذراندند و

بعضی ها امروز با دکمه های بی جان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید و

یا کلیدهای کیبورد برای ارسال پیام های عمومی دعوت به دوستی با نامحرمان در چت روم ها !

  شهدا ورزمندگان آنروز باد گیرشان را تا روی دست و پا می کشیدند تا شیمیایی نشوند و برای دفاع توان داشته باشند،

بعضی ها امروز شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که رهگذران را هم آلوده کنند !

  شهدا ورزمندگان آنروز خواب را بر چشمانشان حرام می کردند تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوند.

بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای اعلام تعهد باطل به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند!

نه ! این قرارمان نبود !شهدا رفتند تا شما نیز راهشان را ادامه دهید ،

رفتند تا امنیت امروز را به ارمغان بیاورند و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی !

رفتند تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،رفتند تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الامر ، تو هم مراعات کن !

بر گرد و اندکی بیاندیش ؛ ... ما خون دلها خورده ایم !

                          





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 مرداد 1393 توسط حكمت سعادت