تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - یاد شهدا و بچه های جبهه بخیر،.

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 

یاد بچه های جبهه بخیر،.

 یاد جبهه بخیر که مدینۀ اهل بلا بود. یاد قرارگاه بخیر که بی قراری می آورد. یاد ایستگاه صلواتی بخیر که آدمی را از بیراهگی و انحراف نجات می داد. یاد تابلوهایی بخیر که راه جاودانگی را مشخص می کرد. یاد سنگرهایی بخیر که مفصل ترین مهمانی اشک و خلوص را بدون خرج های کلان ترتیب می داد. یاد حسینیه شهرک دارخوئین بخیر که شاهد قوم اهل بیت (ع) بود. یاد بستان بخیر که مزرعۀ عشق بود و سوسنگرد که آن همه شقایق در دل کاشت و آبادان که از ویرانیِ دل جلوگیری می کرد.

 

    یاد خرمشهر عزیز بخیر که شهرداران آسمان به زیباسازیش پرداختند. یاد اروندرود که هزاران دل در او آبتنی کردند. شلمچه که کبوترهای بی نام و نشان را در گوشه و کنارش منزل داد. جزیرۀ مجنون که شاهد عشق بود و جزیرۀ سهیل که ستاره های زمینی را به آسمان عروج فرستاد بخیر . یاد اُمّ القَصر که اهالی ویلا و کاخ نشین را هرگز و هرگز به خود ندید هورالعظیم که عظمت را مَحَک می زند خورعبدالله که میزان بندگی را برقرار می کرد. یاد میمک و مهربانی مهران بخیر. کله قندی که شیرینی جهاد و مبارزه را تعارف می کرد. آن رودخانه وحشی دویرج که برای شهادت، قلب ها را مرتب و مرتب چنگ می زد واقعا" که یادش بخیر .یاد کمرهایی که در راه خدا تا آخر به صندلی های چرخدار تکیه زدند در مقابل دشمن خم نشدند و دست هایی که به عباس (ع) پیوست و هیچگاه جلو دشمن دراز نشد و پاهایی که قبل از مرگ به سمت بهشت قدم گذاشتند و یک قدم به عقب و به سمت دنیا گام برنداشتند چشم هایی که رفتند و بصیرت را به ارمغان آوردند و بدن هایی که بی سر به خاک افتادند و پیکرهایی که پودر شدند و ذرّه ذرّه به ابدیت شتافتند و جنازه هایی که هرگز تشییع نشدند و در خلسۀ سکوت، هم صحبتِ نیزار شدند بخیر.یاد فکه بخیر که سید اهل قلم از آنجا پرواز کرد. یاد آفتاب جبهه بخیر که گرمتر می تابید، ماه منطقه که محزون نگاه می کرد و ستاره ها که به حال ستاره های زمینی غبطه می خوردند. یاد یاران جبهه بخیر که جان را جَلا می دادند،

یاد مین بخیر که سکوی پرواز بود. یاد پیراهن خاکی بسیجی بخیر که آفتابی از نور را پشت خود پنهان می کرد. یاد چفیه بخیر که علامت زهد بود و برآورندۀ بسیاری از نیازها. یاد منوّرها بخیر که به دیدار چهره های نورانی می آمد و سرانجام از شدت حسادت چراغ عهدشان خاموش می شد و آخرین پوست خود را می انداختند. یاد کفش های سادۀ کتانیِ بسیجی بخیر که زیر آن آپارتمان راحت طلبی و بنای ترس فرو ریخت. یاد پلاک هایی بخیر که شمارۀ پرواز بود و یاد گروه خون هایی بخیر که همه مثل هم بودند. یاد شهید ابراهیم فرخ  بخیر که قبل از تکلیف به تشیع رفت و یاد غنچه هایی بخیر که قبل از شکفتن لبخند زدند و پرپر شدند و در دامن خدا ریختند. یاد لبخندهایی بخیر که به قهقهۀ شهادت پیوست و گریه هایی که خنده های دائم ابدیت را تضمین کرد.


 یاد صبحگاه، پست نگهبانی، پاسبخش، اخلاص، نماز شب، دعای نور، سجدۀ طولانی، التهاب عشق، لحظه های وداع، شب عملیات، التماس شفاعت، وصیت نامه، سوز اشک، بی قراری دل، سنگر مناجات، تاریکی توسل، آرزوی شهادت و یاد همۀ بسیجیانی که در طول هشت سال دفاع مقدس مردانه مقاومت و ایستادگی کردند بخیر.

 یاد طلائیه و شلمچه وعشق بازی های بچه های گردان امام محمد باقر (ع) و همه بسیجیان شهرستان خور بخیر 


 یاد پادگان شهید دستغیب و پادگان شهید مدنی اهواز  و پادگان غـــدیر اصفهان بخیر که عقبه و امادگاه   لشکر بزرگ امام حسین (ع) بود برای اماده سازی پرواز و ابتدای باند پرواز  که انتهای باند پروازش شلمچه بود و طلائیه و اروند و جزیره مجنون و... بخیر. یاد عملیات بیت المقدس تیپ کربلا بخیر که شهدای بر اثر تشنگی اش بیشتر از شهدای تیر و ترکش خورده اش بود .

یاد طلائیه و عملیات خیبر و یاد شهید غلامرضا سعادت که هنوز حنای  شب حنابندان عروسی اش خشک نشده بود و رنگ حنای شب عروسی اش رنگ نباخته بود بخیر که چه خوب وصیت برادرش را عملی ساخت و هنوز یکسال از شهادت برادرش نگذشته بود به برادر شهیدش  شهید احمد سعادت پیوست..


یاد شهیدان علی اکبر سعادت  ، سید حسن آلداود و سید احمد آلداود بخیر آنهائی که در اخرین لحظه مجروح شدند و پیکر مجروح و مطهرشان بین خودی و دشمن انقدر ماند تا بالاخره شهید شدند و جنازه مطهرشان که چند تکه استخوان بود و یک پلاک بعد از پانزده سال پیدا شد و بخاک سپرده شد بخیر. آنهائی که با بقیه شهدای بجامانده در معرکه نبرد تا سالهای پایانی جنگ  پیکرمطهرشان پذیرای هزاران تیر و ترکش سرگردان در معرکه نبرد بود.

  یاد تبسم و تواضع  همیشگی    شهید مجتبی طاهری شهید علی اکبر مقیمی شهید علی اصغر کوهی شهید امامقلی ایزدی و شهید مرتضی دهقان  و صلابت  شهید سید هادی و سید ابوالحسن عبادی  در معرکه نبرد بخیر . یاد شهید عیسی مالکی که تواضعش در برابر بسیجیان و صلابت و جدیتش در هنگام عملیات در برابر دشمن بخیر یاد شهید مجتبی کلانتری و شهید سید احمد موسوی و شهید محمد مولوی شهدای  مظلوم عملیات محرم  که به حق ذبیح راه خدا بودند  بخیر  یاد شهید محمد ایزدی با قد و قامت رعنایش که پیکر سوخته شده اش بر اثر انفجار بیش از نیم متر کفن از این دنیا هیچ چیز با خود نبرد و تا آنکه پس از گذشت هشت سال پیکر مطهرش در گلزار شهدای خور آرام گرفت


 یاد شهیدان وهب علیخانی  ، عبدالحسین و حسین زرگر و علی اکبر ایرجی و حسین ایرانی  و دیگر شهدای متاهل بخیر که زن و فرزند زنجیر پایشان نشد تا این زنجیر بهانه ای باشد برای ماندن درهیاهوی شهر . یاد شهید علی اصغر عظیمی و شهید سید رحمت الله آلداود بخیر که با آن جثه کوچکشان که حتی به سختی پوتین اندازه پایشان پیدا می شد . زهد و تقوای فرهنگی شهیدان علیرضا خسروی و احمد یغمائی و   عبدالحسین مقیمی و حسین رفیع بخیر . شب زنده داریهای شهیدان سید محمد آلداود و مجتبی سعادت وحسین ایزدی وحمید رضا ایزدی و احمد رضا علیخانی و  اشکهای نیمه شب و خلوص نیت شهیدان والامقام رضا قلی ایزدی و محمود غلامرضائی بخیر .

همچنین یاد این سه پدر شهید والامقام هم بخیر که چنین فرزندانی را تربیت و تقدیم اسلام و انقلاب خود کردند. 


    با عرض پوزش از کلیه خانواده های شهداء  که بدلیل طولانی شدن این پست نتوانستم یادی از همه شهدای گرانقدر شهر محل سکونتم بکنم انشاالله در پستهای بعدی سعی ام بر ان است که مطالبی از دیگر شهداء بنویسم انشاالله که مقبول درگاه حق و موجبات رضایت شهدای عزیز را فراهم سازم.






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 مرداد 1393 توسط حكمت سعادت