تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - کجائید ای شهدای بی ادعا

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 

در یکی از عملیات‌ها، رزمندگان اسلام به موانع سیم‌خاردار برخوردند

و برای عبور از آن و باتوجه به ضیق وقت، نیاز به فردی داشتند که روی سیم‌های خاردار بخوابد

تا بقیه از روی او رد شوند. داوطلب زیاد بود، ناچار قرعه‌کشی کردند.

قرعه به نام رزمنده‌ای جوان افتاد. همه اعتراض کردند، به جز یک پیرمرد که می‌گفت چه کار دارید، قرعه به نامش درآمده است. همه از پیرمرد بدشان آمد

. دوباره قرعه انداختند. این بار هم به نام همان جوان درآمد.

جوان رزمنده بی‌درنگ خود را روی سیم‌های خاردار انداخت و رزمندگان با اکراه از روی او رد شدند

. پیرمرد نیامد. به او گفتند چرا رد نمی‌شوی؟

   گفت: باید جنازه پسرم را عقب ببرم! من به مادرش قول داده‌ام .....!!!





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 شهریور 1393 توسط حكمت سعادت