تبلیغات
خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور - تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی ...

خاطرات رزمندگان و شهدای شهر من خور
 

آقازاده ها تشریف می برن بیمارستان خصوصی، رهبر ایران و قلب شیعیان جهان در بیمارستان عمومی دولتی کنار همه مردم روی تخت میخوابه و اصرار داره صبح زود عمل بشه تا برای دیگران مزاحمتی نباشه...

اونم بیخبر دوستداران...

یه دفه کسی دلش غمگین نشه...

یه دفه کسی دلنگرون پانشه بره بیمارستان...

 

آقا جان!

مارا از هزار فتنه، یک تنه نجات دادی...

یک خطاب به مولایمان و صاحبمان حضرت بقیه الله عج گفتی...

 

گفتی جان ناقابلی دارم...

گفتی جسم ناقصی دارم...

گفتی اندک آبرویی هم دارم که خود شما به ما دادی...

گفتی همه اینها را من کف دست گرفتم و در راه این انقلاب و اسلام فدا خواهم کرد...

گفتی اینها هم نثار شما باشه...

 

حالا ما از مولایمان صاحب عصر و الزمان عج تقاضا داریم که:

« آقای ما.. مولای ما.. دعا کن برای نائب ما»





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 شهریور 1393 توسط حكمت سعادت